•نوامبر 29, 07 •
4 دیدگاه
چند بار پيش آمده كسي را ببينيد و با وجود تعريفهاي مثبت ديگران به صرف اينكه چهره طرف مقابل به دلتان ننشسته برخوردتان سرد بوده.يا برعكس چند بار بخاطر اعتماد به چهره اي ضرر كرده ايد؟
فراتر از اين بحث قديميِ صورت و سيرت كه برويم نوع برقراري ارتباط منظور اصلي من است.هميشه كلوبها و كاميونيتي ها چه در محيط سايبر و چه در فضاي حقيقي حالتي دوگانه در من داشته.ديد منفي من اين بوده:دسته بندي آدمها در گروههايي كه به فرض يك هنر يك فرهنگ يك مسلك يك اعتقاد يك شخص يا حتي يك غذا را ميپسندند.انگار بهانه اي براي جمع شدن آدمهايي كه دنبال نقطه مشتركي با ديگران ميگردند.هر چند ناچيز و مسخره.(1)
كست اوي را ديده ايد؟تلويزيون ايران هم چند باري پخشش كرده.فيلمي معمولي كه راوي داستان رابينسون كروزويي امروزيست با فصلي درخشان.دوست تام هنكس ميگويد مقبره اي برايت ساختيم و در جواب اينكه با چه پرش كرديد جواب ميدهد:
-هر كس چيزي گذاشت.فلاني بهمان و بهماني فلان.چند عكس و لباس و خرده ريزهاي كوچك و من هم سي دي فيلمها و موسيقيهاي مورد علاقت.
و رابينسون مدرن به بيرون پنجره چشم ميدوزد.(2)و(3)و(4)و(5)و(6)
(1) كي ميگفت انسان حيواني اجتماعيست؟
(2) اينجا جاي لينكيست به فصل اول كتاب شازده كوچولو كه راوي از ارتباط با آدم بزرگها نا اميد ميشود و از آب و هوا و … با آنها حرف ميزند كه به آشنايي با مردي فهيم خوش باشند.
(3) اينجا جاي لينكيست به اكثر فيلمهاي جيم حارموش با درونمايه ضعف در برقراري ارتباط ميان انسانها.
(4) ايراد از منه؟
(5) گرفتي كه چي ميگم؟
(6) عمراً …

ارسال شده در خط خطيهاي جماعت زده
•نوامبر 8, 07 •
4 دیدگاه
زين پس اينجام.
اول جا داره تشكر كنم از خودم كه برگهاي زريني به محيط وبلاگستان افزوده ام و مي افزايم و خواهم افزود.بعد هم از خواب بزرگ از جهت راهنماييهاي دلسوزانه و از پدر و مادرم كه هر لحظه پشتيبانم بودن و اينكه با توكل به خدا ميشه بر هر مشكلي فايق آمد و سپاسگذارم از شما دوستان كه به من لطف دارين و سلوچ كه شما هم بايد ازش تشكر كنين كه صحبتاش باعث شد محيطي ايجاد شود كه شما بياييد و بخوانيد و حظ وافر ببريد كه جل الخالق تكنولوژي تو چي بودي و من خونه خودمون ميشينم و رو اين تلويزيونه مي نويسم و شما تو تلويزيون خودتون مي خونين و مجددا حظ وافر ميبرين و تلويزيون از نزديك براي چشم ضرر دارد ولو هي اون آقا نوراني رو نشون بدهد كه برايش شعر ميخوانند و از جلو نظام ميروند و او كيف ميكند و تشويق ميكند و تفقد ميكند و كلا هي كاراي خوب خوب ميكند و اسلام خوب است و مملكتش قشنگتر است و چفيه طرحش زيباست و عمامه از همه شان كلاه بهتريست و اجنبي كه توالتش فرنگي است اخي است و به ما حسودي است كه هي پيشرفت ميكنيم و مولانا هم مال ماست و نوبل هم مال ماست چون مامان برنده اش ايران يه بار رفته دستشويي ولي صلحش مال ما نيست كه برنده اش گفته مردم ايران رو چوب تو پاچه شلوارشون كنين و خاين است و مثل سر سرباز هخامنشي اعدام بايد گردد چون طاغوت است و درياي خزر هم مال ماست و من اون گردم خواهي تو اگر جونم و بايد پليتيك زد به همه مزدورها و به روسهاي نجس كه اصلاح شدن و ما با دريا كه همش آب است سرشان را آغشته به سم مهلك كلاه ميكنيم و ازشان از اين كيكها ميگيريم كه زرد است و حق مسلم ماست و كيك نان گرانيست كه شيرينست و زرد است كه از زعفرانش است و خيلي گران است و ما برنده ايم و دانشگاه كلمبيا را فتح كرديم و آمريكاي خونخوار را هم و همه را ميبريم و قهرمان ميشويم و كاپ اخلاق را هم ميدهيم به هوگو چاوز كه درس اخلاق بگيرد و به خدا توكل داشته باشد و اين بود انشاي من.
ارسال شده در خط خطيهاي شيزوفرنيك